بدون عنوان
سلام عزیز مامان
بعد از مدت ها امروز فرصت کردم دوباره به وبلاگت یه سری بزنم و به روزش کنم.بس که تو پسر شیطون و بازیگوشی شدی اصن به مامان فرصت نمیدی به کاراهای خودش برسه
...تمام روزم درگیر توی خوشگلم ...شما هم که تا میبینی من نشستم پای کامپیوتر انقدر بالا پایین میپری و جیغ و داد میکنی که آدم پشیمون میشه
توی این پنج ماه خیلی اتفاق ها افتاده...دقیقا با شروع هشت ماهگیت دوتا دندونای پایینت دراومد که الهی برات بمیرم خیلی اذیتت کرد...آنا (مامان بابایی) زحمت کشید و برات آش دندونی پخت
تا دندونات راحت تر دربیان.دو ماه بعدشم چهارتا دندونای بالاییت با هم در اومدن...انگار عجله داشتن
گل پسرم شما تو ده ماه و نیمگیت راه رفتن رو کامل یاد گرفتی و بدون کمک راه افتادی
...وای که چقدر ذوق میکنم وقتی خودت از روی زمین بلند میشی و تند تند راه میری...هرچند هنوز یه کم حفظ تعادل برات سخته 
هفته دیگه هم عروسی عمه نازیه...برای همین هفته پیش رفتیم و برات یه عالمه لباس های خوشگل گرفتیم تا توی عروسی حسابی شیک باشی
دیگه اتفاق خاصی نیفتاده و ما بی صبرانه منتظر تولد یک سالگی شما آقا کوچولو هستیم
خدای مهربون خودت مراقب کوچولوی ما باش







بدون عنوان 


